در ساحل ماسه ای باخدا قدم میزدم...

http://s5.picofile.com/file/8164306476/love1372_1jpg_copy.jpg
در ساحل ماسه ای باخدا قدم میزدم
به پشت سرم نگاه کردم
جاهایی که از خوشی هاحرف زده بودیم دو ردپا بود و
جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک ردپابود
به خدا گفتم در سختی ها کنارم نبودی؟
گفت آن ردپایی که میبینی من هستم؛
تورا در سختی ها به دوش میکشیدم


/ 7 نظر / 45 بازدید
تينا

سلام وبلاگ زيبايي داري حتما بيا و تو سايت زير ثبتش کن تا من و بازديد کنند هاي ديگه بتونيم هر روز بهت سر بزنيم.محلي که وبلاگتو ثبت مي کني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان است و فوق العاده پر بازديد.

کیوان(کیا)

[گل][گل]سلام وبلاگ زیبایی داری بهت تبریک میگم به وب من هوسربزن منتظرحضورسبزت هستم[گل][گل]

نرگس

سلام وب قشنگی داری ... به وب منم سر بزن خوشحال میشم ...

دلتنگم و این درد کمی نیست، که پشت هیچ خط تلفنی صدای تو نیست دلتنگم و این درد کمی نیست که رو برمیگردانم و جای تو خالی است ....

mahboobeh

دلتنگم و این درد کمی نیست، که پشت هیچ خط تلفنی صدای تو نیست دلتنگم و این درد کمی نیست که رو برمیگردانم و جای تو خالی است ....

روزالی پیرسون

ﻋﻤﺮ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ ... ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﯾﮏ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ ... ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻋﺸﻖ !!... ﭼﻮﻥ ﺭﻭﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﺸﻮﺩ... ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﺩ... خدایا نگاهت رو ازمون نگیر ...