/ 10 نظر / 15 بازدید
نانی آزاد....مترسک

گاهی که دلم... به اندازه ی تمام غروبها می گیرد... چشمهایم را فراموش می کنم... اما دریغ که گریه ی دستانم نیز مرا به تو نمی رساند... من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس... مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست... و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد... و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند... با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست... از دل هر کوه کوره راهی می گذرد... و هر اقیانوس به ساحلی می رسد... و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد... از چهار فصل دست کم یکی که بهار است...من هنــوز تورا دارم....[گل]

l3ehnaz

با مطالب 1. سقوط هواپیمای مسافربری و واکنش های مختلف . 2. تشخیص دروغگو . 3. مراقبت از پوست ( جوان‌سازی پوست صورت و گردن ) 4. گریم و آرایش چشم 5. 10 جانور مرگبار کره زمین ! 6. در مورد شغلتان نا شکری نکنید ! 7. دانستنی های جالب و خواندنی 8. نکته مهم در رابطه با آرایش و لوازم آرایشی 9. ویتامین‌هایی که پوست را شاداب می‌کند 10. چه ضد آفتابی مصرف کنیم؟ آ پ شدم بهم سر بزن [تایید]

محمود

سلام روژین جان چطوری یا بهتری اپم عزیز سر بزن هر روز هر لحظه و دقیقه اپم بهتر بگم از 24 ساعت 25 ساعت اپم اخه صبح یه ساعت زودتر پا میشم از خواب[نیشخند]

زرنگ ترين پير زن دنيا !!! يک روز خانم مسني با يک کيف پر از پول به يکي از شعب بزرگترين بانک کانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح کرد . سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي که سپرده گذاري کرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت . قرار ملاقاتي با مدير عامل بانک براي آن خانم ترتيب داده شد . پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مرکزي بانک رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکي پيرزن رسيد و مدير عامل با کنجکاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است . زن در پاسخ گفت خير ، اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام که همانا شرط بندي است ، پس انداز کرده ام . پيرزن ادامه داد و از آنجائي که اين کار براي من به عادت بدل شده است ، مايلم از اين فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم داريد ! مرد مدير عامل که اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خ

l3ehnaz

مرسی باب عروس زیباییش به مو هاشه ولی بازم خیلی خوشکلند مرسی بهم سر زدی عزیزم بازم بیا

آرامش

بی تو غروب ها همیشگی اند....[گل] بی تو صبح ها رویایی اند....[گل] بی تو عشق ها دروغی اند...[گل] به امید آمدنت، دل ها هوایی اند....[گل] ميلاد بزرگ منجي عالم بشريت حضرت بقية الله الاعظم مهدي موعود ارواحنا فداه بر تمام شيعيان و حق پويان جهان مبارك باد. التماس دعا[لبخند]

ستاره(عاطفه)

سلا روژین جان خوبی؟ ببخشید به وبت سرنزدم.ببخشید آپم خوشحال میشم سربزنی ممنون اینم آدرس وب دیگه ام http://girgirakx.persianblog.ir/

یلدا

الان داستانی که نوشته بودی رو خوندم.خیلی باحال بود.چه عکسای جالبی میذاری.کلا خیلی وب کاملی داری. به منم یه سر بزن

یلدا

الان داستانی که نوشته بودی رو خوندم.خیلی باحال بود.چه عکسای جالبی میذاری.کلا خیلی وب کاملی داری. به منم یه سر بزن

هادی

ســــــــلام: آپم...منتظر دیدار[گل]