وبلاگicon
اون که یه وقتی... - ღ بانـ♀ــوی اسفنـدی ღ

ღ بانـ♀ــوی اسفنـدی ღ
خدایـآ !! هـَرگز کـَسی را به آنچه که قسمتـَش نیستــ عـآدَت مـَده...
درباره وبلاگ

بانوی اسفندیღروژیـــ♥ـــنღ
من از نسل لیلی ام... من از جنس شیرینم... با تمام حساسیت های دخترانه ام... با تلنگری بارانی میشوم... با جمله ای رام میشوم... با کلمه ای عاشق میشوم... و با فریادی میشکنم... زن جنس عجیبی است چشمهایش را که می بندی دید دلش بیشتر می شود... دلش را که می شکنی باران لطافت از چشمهایش سرازیر می شود... انگار درست شده تا روی عشق را کم کند..

RSS Feed
امکانات سایت


し♥ √乇

し♥ √乇

 
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧ :: ۱:٥٢ ‎ق.ظ :: نويسنده : بانوی اسفندیღروژیـــ♥ـــنღ

اونی که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت رفت
رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه ی عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر وخیالش همش باهامه
هر جا که می رم جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم



موضوع مطلب : شعر و متن های عاشقانه
 

کد ِکج شدَنِ تَصآوير