وبلاگicon
قفس... - ღ بانـ♀ــوی اسفنـدی ღ

ღ بانـ♀ــوی اسفنـدی ღ
خدایـآ !! هـَرگز کـَسی را به آنچه که قسمتـَش نیستــ عـآدَت مـَده...
درباره وبلاگ

بانوی اسفندیღروژیـــ♥ـــنღ
من از نسل لیلی ام... من از جنس شیرینم... با تمام حساسیت های دخترانه ام... با تلنگری بارانی میشوم... با جمله ای رام میشوم... با کلمه ای عاشق میشوم... و با فریادی میشکنم... زن جنس عجیبی است چشمهایش را که می بندی دید دلش بیشتر می شود... دلش را که می شکنی باران لطافت از چشمهایش سرازیر می شود... انگار درست شده تا روی عشق را کم کند..

RSS Feed
امکانات سایت


し♥ √乇

し♥ √乇

 
شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ :: ۳:٠۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : بانوی اسفندیღروژیـــ♥ـــنღ

به خدا پرنده بودن بهتر از این حال زاره

آسمون مث زمین نیست راه بن بستی نداره

اگه شد یه روزگاری منم از قفس پریدم

به همه می گم که بی تو یه روز خوشم ندیدم

خوشیام تاوقتی جون داشت که تو بودی درکنارم

حالا بی تو نازنینم من که روز خوش ندارم

می دونم که تو نخواستی بری و منو تنها بزاری

جای عشق توی وجودم گلای غم رو بکاری

رفتی و قلب من اینجا زیر پای غم لگد شد

همه می گن اشکای من واسهء عشقم حدر شد

من می دونم که وجودم لایق وجود تو نیست

صدای همیشه خستم لایق سکوت تو نیست

مهربون بگو که تا کی مهمون قفس بمونم

به خدا برای چشمات تا ابد با عشق می خونم

می خونم تا که بیای و د ستای تو رو بیگیرم

شایدم برای دوریت یه روز از غصه بمیرم

تو بگو که من بمیرم یا هنوزم هست امیدی؟

می خوام از امید بخونم لحظه ای که تو رسیدی



موضوع مطلب : شعر و متن های عاشقانه
 

کد ِکج شدَنِ تَصآوير