وبلاگicon
عشق پسر به دختر.... - ღ بانـ♀ــوی اسفنـدی ღ

ღ بانـ♀ــوی اسفنـدی ღ
خدایـآ !! هـَرگز کـَسی را به آنچه که قسمتـَش نیستــ عـآدَت مـَده...
درباره وبلاگ

بانوی اسفندیღروژیـــ♥ـــنღ
من از نسل لیلی ام... من از جنس شیرینم... با تمام حساسیت های دخترانه ام... با تلنگری بارانی میشوم... با جمله ای رام میشوم... با کلمه ای عاشق میشوم... و با فریادی میشکنم... زن جنس عجیبی است چشمهایش را که می بندی دید دلش بیشتر می شود... دلش را که می شکنی باران لطافت از چشمهایش سرازیر می شود... انگار درست شده تا روی عشق را کم کند..

RSS Feed
امکانات سایت


し♥ √乇

し♥ √乇

 
یکشنبه ۸ دی ۱۳۸٧ :: ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : بانوی اسفندیღروژیـــ♥ـــنღ

        

پسر و دختر جوانی سوار بر موتور د ر دل شب میراندند

 

 آنها عاشقانه یکدیگر رادوست داشتند

   

دختر: یواش تر برو من میترسم

 

پسر: نه، اینجوری خیلی بهتره

 

دختر: خواهش میکنم، من خیلی میترسم

 

پسر: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت

 

بذاری آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه

 

دختر: خوب باشه . حالا میشه یواش تر بری

 

پسر: باید بگی که دوستم داری

 

دختر: دوستت دارم حالا یواش تر برو

.

.

.

.

.

.

.

.

روز بعد واقعه ای در صفحه ی حوادث روزنامه ها به چاپ رسید

 

 برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید

 

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو

 

 سر نشین زنده ماند و دیگری در گذشت

 

پسر جوان که از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود

 

بدون اینکه زن را مطلع کند کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت

 

و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش

 

!! رفت تا او زنده بماند

        



موضوع مطلب : داستان های عاشقانه
 

کد ِکج شدَنِ تَصآوير