وبلاگicon
کدامین دیار.... - ღ بانـ♀ــوی اسفنـدی ღ

ღ بانـ♀ــوی اسفنـدی ღ
خدایـآ !! هـَرگز کـَسی را به آنچه که قسمتـَش نیستــ عـآدَت مـَده...
درباره وبلاگ

بانوی اسفندیღروژیـــ♥ـــنღ
من از نسل لیلی ام... من از جنس شیرینم... با تمام حساسیت های دخترانه ام... با تلنگری بارانی میشوم... با جمله ای رام میشوم... با کلمه ای عاشق میشوم... و با فریادی میشکنم... زن جنس عجیبی است چشمهایش را که می بندی دید دلش بیشتر می شود... دلش را که می شکنی باران لطافت از چشمهایش سرازیر می شود... انگار درست شده تا روی عشق را کم کند..

RSS Feed
امکانات سایت


し♥ √乇

し♥ √乇

 
جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱ :: ۳:۳٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : بانوی اسفندیღروژیـــ♥ـــنღ
من از کدام دیار آمدم
که هر باغش

هزار چلچله را گور گشت و
بی گل ماند

من از کدام دیار آمدم که در دشتش

نه باغ بود و نه گل ‌
تیر بود و
مردن بود


و در تب تف مرداد ٬
جان سپردن بود

*

گذشت تابستان

دگر بهار نیامد

و شهر

شهر پریشیده بی بهاران ماند

و دشت سوخته در انتظار باران ماند

امید معجزه ای؟
- نه
امید آمدن شیرمرد میدان ماند



*

اگر چه بر لب من از سیاهی مظلم

و پایداری شب٬
-ناله هست و شیون هست

امید رستن از این تیرگی جانفرسا٬

هنوز با من هست...

*
امید!
آه امید!

کدام ساعت سعدی

سپیده ی سحری را

ـ صعود صبح سخی را

به چشم غوطه ورم در سرشک
ـ خواهم دید؟


موضوع مطلب : شعر و متن های عاشقانه
 

کد ِکج شدَنِ تَصآوير