وبلاگicon
ღ بانـ♀ــوی اسفنـدی ღ

ღ بانـ♀ــوی اسفنـدی ღ
خدایـآ !! هـَرگز کـَسی را به آنچه که قسمتـَش نیستــ عـآدَت مـَده...
درباره وبلاگ

بانوی اسفندیღروژیـــ♥ـــنღ
من از نسل لیلی ام... من از جنس شیرینم... با تمام حساسیت های دخترانه ام... با تلنگری بارانی میشوم... با جمله ای رام میشوم... با کلمه ای عاشق میشوم... و با فریادی میشکنم... زن جنس عجیبی است چشمهایش را که می بندی دید دلش بیشتر می شود... دلش را که می شکنی باران لطافت از چشمهایش سرازیر می شود... انگار درست شده تا روی عشق را کم کند..

RSS Feed
امکانات سایت


し♥ √乇

し♥ √乇

 
چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩ :: ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : بانوی اسفندیღروژیـــ♥ـــنღ
...خیال...
 
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود


تو در کنار من بشینی محال بود


هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود


چشمان مهربان تو پاک و زلال بود


پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری


با تو چقدر کوچه ما بی مثال بود


نشنید لحن عاشق من را نگاه تو


پرواز چشمهای تومحتاج بال بود


سیب درخت بی ثمر آرزوی من


یک عمر مانده بود ولی کال کال بود


گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت


گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود


یک عمر هر چه سهم من از تو نگاه بود


سهم من از عبور تو رنج و ملال بود


چیزی شبیه جام بلور دلی غریب


حالا شکست وای صدای وصال بود


شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد


اما نه با خیال تو بودم حلال بود


موضوع مطلب : شعر و متن های عاشقانه
دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ :: ۳:٢۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : بانوی اسفندیღروژیـــ♥ـــنღ

-امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم ندارم خودم میرم عزیزترین نذار بمونه زیر پا قلبمو بردار از زمین دوستت دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود***

 

-دیرگاهیست که تنها شده ام،قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت دردها شده ام ای کاش چشمان مرا خاک کنند تا نبینم که چه تنها شده ام

 

-زنـدگی ساختنی است نه گذراندنی بمان برای ساختن نساز برای ماندن

 

-تمام لحظات زندگیت خودت باش نه چیزی که دیگران از تو میخواهند

 

-اگر قرار است برای هر چیزی زندگی خود را خرج کنیم بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند یا نوازشی عاشقانه کنیم.

 

-هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که:خدا هنوز از انسان ناامید نیست

 



موضوع مطلب : شعر و متن های عاشقانه
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩ :: ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : بانوی اسفندیღروژیـــ♥ـــنღ
 
چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده زل بزنی

و به جای اینکه لبریز کینه نفرت بشی

حس کنی هنوزم دوسش داری

چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیوار تکیه بدی

که یـک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له بشه

چه قدرسخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی

چه قدر سخته وقتی پیشته سرتو بندازی پایین و آروم اشک بریزی

چون دلت براش تنگ شده، اما آروم اشکاتو پاکنی تا متوجه نشه...

چون حتما فکر می کنه دیوونه ای!

چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشه

دونه های اشک صورتت رو خیس کنه
 
 اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی

گل من باغچه نو مبارک...


موضوع مطلب : شعر و متن های عاشقانه
 

کد ِکج شدَنِ تَصآوير